خرید بک لینک
سلام ....

رفتم قان قان خخخخخ جاتون خالی خیلی کیف کردم ....

اولش با دیدن مربی هنگ کردم فکر نمیکردم اینقد جوون باشن لازم به ذکره من بگم من با یه خانوم برداشتم ولی چون ایشون میرفتن مرخصی منو خودشون یه جا جا دادن ....

داداشمم شد همراهم ... اول بسم الله که هیچی بلد نیستم گفتن از پارکینگ دربیا!!!!من :من که هیچی بلد نیستم

ایشون : من کمکت میکنم !!!!

بالاخره شروع کردم به روندن ....

یکمی توضیحات داد و گف پا رو اروم از کلاچ بردار و .....

دو سه بار بدجور ترسیدن مثلا داشتم میرفتم تو میدوووووون خخخخخخ

یهو گفتن که خیلی میخندیا !!!! دیدم با داداشمه !!! بیچعول فقط میخندید اقاهه حالا اول راهه از فردا سوژه ها شروع میشه .

من در حال انفجارررررر

و اینچنین تموم شد

با بهترین دوستم بحثم شد اونم گفت تو شوهرم و خانواده من نیستی ... دلم شکست از فاطمه انتظار نداشتم چنین برخوردو

بگذریم

یه روزی به حرفم میرسه که نباید با بعضیا حتی سلام علیک کرد ....

لعنتی بغض ....

کاش زودتر تابستون تموم شه کاااااش

برم از اینجا فراموش کنم دوستای دبیرستانیمو که هرکدوم به یه علتی قطع کردن رابطشونو باهم دیگه

موفق باشن

موفق باشیم

برچسب: قان قان ستايل,قاندوقان, نویسنده: مهدی امیری تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 12:57

صفحه بندی